مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

222

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - سخن با يكديگر نمىگفتند . ودوازده شبانه روز به عدد عيدها كه در هر سال ايشان را در اين قريه‌ها بود ، حال آن‌ها بدين منوال بود . وبعد از آن ، به منزل‌هاى خود مراجعت مىكردند . وچون مدت مديدى از كفر ايشان بگذشت وايشان عبادت غير خدا را كردند ، پيغمبرى از فرزندان يهوداء ابن يعقوب بر ايشان فرستاد ومدت مديدى ايشان را به بندگى خدا ومعرفت ربوبيت أو دعوت مىنمود ، أجابت نكردند . چون آن پيغمبر ديد كه اين دعوت مفيد نيست ومدتي است مديد كه در گمراهى وضلالت مىباشند وهر چه آن‌ها را به راه راست ورستگارى دعوت مىكند ، قبول نمىكنند . روز عيد قريهء بزرگ ايشان حاضر شد ورو به درگاه الهى آورد وعرض كرد : بارخدايا ! تو عالمي كه اين بندگان تو به غير از تكذيب كارى نكرده‌اند وبه تو كافرند وهر روز چون صبح كنند ، پرستش درخت مىكنند كه ضرر ومنفعتى بر وجود آن درخت مترتب نيست وقدرت وسلطنت خود را بديشان بنماى ودرخت آن‌ها را خشك گردان ! صبح روز ديگر ، آن قوم ديدند كه درخت ايشان خشك شده است . از اين حال پريشان شدند وامر آن‌ها سخت شد وگفت وگو در ميان آن‌ها پيدا شد وبه دو فرقه شدند : گروهى گفتند كه اين مرد سحر كرده خدايان شما را ، واين مرد پيغمبر خداى آسمان وزمين است ومىخواهد شما روى از خدايان خود بگردانيد وروى كنيد به خداى أو . وگروهى گفتند : چنين نيست ، بلكه چون اين مرد عيب كرد خدايان شما را ودشنام داد آن‌ها را وشما را به عبادت غير آن‌ها دعوت كرد ، خدايان شما بر شما غضب كردند وحسن وبهاى خودرا از شما محجوب كردند ، تا اين كه بر أو خشمناك شويد به سبب خدايان خود ونصرت يابيد از جهت اذيت كردن أو . پس همه بر كشتن آن پيغمبر اتفاق كردند . پس أنبوب‌هاى بلند از ارزين ساختند كه دهنهء آن‌ها وسعت زياد داشت ؛ يعنى اين قدر وسعت داشت كه انسان از ميان آن مىگذشت . پس يكى از آن‌ها را در ته چشمه قرار دادند وديگرى را بر روى آن ، وهكذا ، هر يك را روى ديگر گذاشته تا آن كه از روى آب گذرانيدند ، نظير چاه‌ها كه در كنار خانه‌ها درست مىكنند . وأطراف آن‌ها را از سفال برمىآورند ومحل كثافات قرار مىدهند وآب هايى كه در ميان أنبوب ها بود ، بيرون ريختند . پس در ته چشمه ، چاه عميق تنگى حفر نمودند واين پيغمبر را در ميان آن چاه كردند وسنگ عظيمى بر سر آن چاه نهادند . پس از آن انبوب‌ها را از ميان آب بيرون آوردند ، وآب روى چاه را گرفت . وليكن چون منافذ آن چاه را مسدود كرده بودند ، آب ميان چاه نمىرفت وبعد از آن گفتند : اميدواريم الان خدايان ما از ما خشنود شوند ، چون ببينند كه ما اين نوع به قتل آورديم كسى را كه به آن‌ها بد مىگفت ومنع مىكرد ما را از عبادت آن‌ها وما أو را زير خداى بزرگ دفن كرديم ، تا از قتل أو شفا يابد ونور وسبزى خود را از براي ما برگرداند مثل سابق . پس بقيهء آن روز نالهء أو را مىشنيدند كه مىگفت : اى خداى من ! تو مىبينى تنگى مكان مرا وسختى محنت مرا ، پس رحم كن بر ضعف بدن وكمي چارهء من وتعجيل فرما به قبض روح من وتأخير مكن أجابت دعاى مرا . -